از تجاوز به دانشجوي دانشگاه فردوسي مشهد و تجاوزاتي كه در اين چند هفته پشت هم انعكاس يافت، و اظهارنظر برخي از حكومتي ها در مورد علل آن و ارتباطي كه با بي حجابي خانم ها دادند، كاملاً آشكار است كه كاري سازمان يافته از طرف كساني است كه مي خواهند به جامعه بگويند، اگر حجاب را رعايت نكنيد، تجاوز نتيجه آن است!؟
اشخاصي كه در كشور به عنوان مفسد يا اختلاص كننده يا وام گيرنده از كانال هاي غيرقانوني يا سوءاستفاده كننده از اموال عمومي يا دزدان بيت المال و غيره معرفي مي شوند، كساني هستند كه سال ها در سيستم حكومتي ايران فعال اند و اساساً همكاري شان تازه نيست تا دزدي و فسادشان تازگي داشته باشد! پس به چه سبب اينك يك دوجين تخلف و پرونده فساد، آن هم ميلياردي از اين گروه ناگهان كشف (!) مي شود؟ تو گويي ما با تعدادي فسيل مواجه ايم كه تازه در اثر حفاري، گوشه اي از آن آشكار شده باشد. در حالي كه اين ها همان گروه هايي هستند كه در ساليان اخير توانستند به شكلي موثر، اشخاص قديمي تر از خود را در جايگاه قدرت به پايين كشند و خودشان در اين مراكز جاي گيرند. به عبارتي، تيمي كه اينك به فساد محكوم مي شود و پله به پله در حال واگذاري كانون هاي قدرت است، طيفي است كه پيش از اين، با حمايت حكومتي به قدرت رسيده بود و چنان اوج گرفته بود كه انگار نهادهاي ديگر قدرت را بي كاره ساخته است، اما اينك چون سيبل از هر طرف مورد حمله قرار مي گيرد و هر چقدر هم دست و پا مي زند يا حتي عقب نشيني هم كه مي كند، باز بي فايده است و مدام اين سقوط ادامه دارد؟ اما اين سناريو تنها مختص همين گروه نيست و شما در مقاطع مختلف اين سه دهه شاهد چند مورد از اين دست به قدرت رسيدن بي توضيح و ناگهان از قدرت كنار رفتن بي توضيح تر بوديد. پس منطق حاكم بر اين تحولات كجا خفته است؟ پاسخ را تنها مي توان در جايي جستجو كرد كه در مقالات سابق ام نيز منعكس است: تيم يا باندي كه قدرت در دست اوست، پشت تمامي اين جريانات است و تيم هاي مختلف عوض شده اند، اما اين تيم امنيتي و اطلاعاتي از ابتداي انقلاب تاكنون پا برجاست و نفوذ اوختاپوسي خود را بر اركان مملكت بيشتر نيز كرده است و آهنرباي قدرت در دستان آن است، و هر وقت كه به حركت درآيد، جلوي صحنه تغيير مي كند و حتي به هم مي ريزد، اما جريان تغييرات از دست اين تيم پشت پرده نه خارج مي شود و نه حتي در مي رود! اين هايي كه روي صحنه مي بينيد و مي ديديد، يا عروسك، دلقك و ترجيحاً مترسك اند يا اگر شخصي بين شان باشد كه بي خبر است، زياد در حاكميت دوام نمي آورد و اگر كنارش نگذارند، خودش كنار مي كشد. پس منطق حاكم بر اين تغييرات چيست؟
مقدمه
توسعه حتي هنگامى كه ملاك هاى اساسى آن، شاخص هاى اقتصادى در نظر گرفته شود، باز ناگزير از توجه به ابعاد اجتماعى و فرهنگي است. هيچ تغيير رفتار اقتصادى رخ نمىدهد، مگر اين كه در نگرش ها، هنجارها، تفكرّات قالبى، باورها، كنش ها و الگوهاى مألوف انسانى و اجتماعى، تغييراتى اساسى داده شود. در بسيارى از ديدگاههاى ديگرى از توسعه كه بعد اقتصادى را مهمترين بعد توسعه نمىانگارند، عوامل اجتماعى را نه تنها مقدم، بلكه اساسىتر از توسعه اقتصادى مىنگرند. امروزه در توسعه مشاركتى نكته كليدى آن است كه اعضاى يك جامعه، فرآيندهاى بنيادى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى را بر عهده گرفته و نه تنها روش هاى آن، بلكه اهداف و اولويتهاى آن ها را تعيين كنند.
بسيارى از نظريه پردازان و پژوهشگران در جستجو براي تجزيه و تحليل عواملي گشتند كه موجب توسعه فزاينده برخي از جوامع و عقب ماندن جوامع ديگر مي شود. ماكس وبر –جامعه شناس و نظريه پرداز معروف- يكي از مطرح ترين آن ها بود، كه نظريات اش از معدود آرايي بود كه توانست در اوج اقتدار نظريات ماركسيستي، نظريه اي متفاوت ارائه كند، كه "انديشه ها" را در مقابل عوامل اقتصادي، براي هر پيشرفتي كليدي معرفي كند. او هم در اثر مطرح اش "اخلاق پروتستان و روح سرمايه داري" به مباني كلان آن پرداخته است و هم با طرح ابعاد خردتر از طريق كنش ها، آن را تبيين كرده است. نمونه آن تفكر عقلايى است كه يكي از اصلىترين عوامل پيشرفت در غرب ارزيابى مىشود كه امكان طرحريزى، برنامهريزى و ارزيابى علمى را فراهم مىآورد، در حالى كه تفكر سنتى در شرق از يك طرف، بيشتر احساسى و عاطفى و از طرف ديگر مبتنى بر سنت و رسم است كه مورد توجه و مطالعه نظريه پردازان و برنامهريزان قرار گرفته است. در كشور ما نيز نمونههايى از اين الگوها را مىتوان شناسايى و تجزيه و تحليل نمود. اما مباحث وبر و نظريه پردازان ديگر هنوز به شكلي مكفي پاسخگوى طرح مسئله ما نيست و ما با تداوم آن راه، علل ديگرى براى پيشرفت جوامع مختلف بيان مي كنيم.
بسيار مواظب باشيد؛ تمام پرونده اين چند ساله شما در گروي اين تصميم حياتي شماست كه اگر به اهميت آن پي نبريد، تمامي سرمايه اي كه مديريت تشكيلات خودگردان پس از ياسر عرفات به دست شما افتاده مي تواند بي نتيجه باشد. محمود عباس بايد واقف باشد كه به زودي چنان كه خود تصميم گرفته كنار خواهد رفت و در تاريخ فلسطين نام او يا به عنوان يكي از تأثيرگذارترين مردان در تاريخ اين سرزمين به جاي خواهد ماند، يا از او به عنوان كسي كه مذاكراتي بي نتيجه را سال ها دنبال كرد و با وعده هايي كه هرگز عملي نشده توسط سياسمتداران پخته اسرائيل و امريكا به بازي گرفته شد، حك خواهد شد. خودتان نيز پس از بازنشستگي تنها با انجام چنين رسالتي است كه آرام خواهيد گرفت و گرنه مشتي وعده هاي سياسمتداران آمريكايي و اسرائيلي هرگز تسكين بخش وجدان تان نخواهد بود و فرصت جبراني نيز براي تان نخواهد ماند.
اخیرا آقای سهیل روحانی در نوشته ای تحت عنوان "جنبش سبز و معضل خشونت" در سایت ایران امروز "پرهیز از خشونت" جنبش سبز را به انتقاد گرفته، با تاکید بر ضرورت "امکان دفاع از خود"، لزوم آمادگی برای "برچیدن طومار این نظام با توسل به خشونت" را طرح نموده اند. ایشان يکی از دلايل "شکست" جنبش را "ناتوانی اصلاح طلبان در يافتن راهکاری مؤثر برای مقابله با خشونت های رژيم" دانسته و می پرسند که "اگر مانند لیبی به ایران حمله و حکومت تضعیف شود ... آيا معترضان حق دارند که از ضعف رژيم استفاده کنند و با توسل به خشونت طومار اين رژيم را برچينند و رژيمی معقول تر به جايش بنشانند تا هم با مهاجمان گفتگو کند و آنها را از بمبارانهای بيشتر باز دارد و هم ملت را از نکبت استبداد مذهبی نجات دهد؟".
پرسش آقای روحانی که امکان آشنائی با ایشان را نداشته ام این روزها احتمالا تحت تاثیر اتفاقات لیبی برای هموطنان دیگری نیز مطرح است. در این مورد نکات زیر بنظرم میرسد:
اينك طرح هاي مخرب فرهنگي به گونه اي بي سر و صدا در حال تداوم است؛ يا با تغيير موج رسانه اي يا با تغيير نام. طرح تفكيك جنسيتي با عنوان جلوگيري از اختلاط دانشجويان در دانشگاه ها جلو مي رود، آن هم با دستوراتي كه در هر منطقه به شيوه اي دنبال مي شود. دولت بايد درخصوص جلوگيري از آن اقدام كند و نه تنها دانشگاه، بلكه كليه فضاهاي عمومي كه قبلاً تفكيك جنسيتي صورت گرفته، برداشته شود، چون درخصوص نه تفكيك جنسيتي و نه اختلاط جنس مخالف در اسلام هيچ حد و سفارشي نيامده و گذاشتن حدي بيش از آنچه اسلام تعيين كرده افراط و از اين روي، ضد اسلام است، زيرا اسلام دين اعتدال است. آن ها بايد با هم تعامل كنند و بجوشند تا ياد بگيرند، همچون شما تنها با نگاه جنسي به مرد و زن ننگرند، بلكه به چشم يك انسان همديگر را بشناسند و چون شما متحجر و متعصب و افراطي كه احكام من در آوردي را به دين تجويز و تحميل مي كنيد، تربيت نشوند. اساساً در تاريخ اديان همواره افراط همين گونه پديد آمده و رشد مي كند و با تصور حركت به سوي كمال و خلوص كنش ها، بر شدت و حدت شريعت و حدود و احكام مي افزايند كه نتيجه اش افراط گرايي است. برويد كمي سواد ديني تان را افزايش دهيد كه با احكام ناشيانه تان، بيش از اين براي دين و مردم مشكل ساز نشويد.
مي بينيم كه امواج تحول خواه كه در قامت جنبش ها و انقلاب ها يا هر عنواني ديگر بروز مي كنند، جهاني شده اند. اين نخستين انقلاب اينترنتي از ايران شروع شد و به خاورميانه و وراي آن گسترش يافته است، همچنان كه توسط رسانه ها نخستين انقلاب مجازي دنيا نيز لقب گرفت كه عملاً الگويي شود براي همراهي ساير كشورها در سراسر جهان؛ به طوري كه اعتراضات در ساير نقاط جهان شكل گرفت و چه بسا اشخاصي از مليت هاي ديگر براي جامعه و مردمي كه حتي نمي شناختند، اما آنان را انسان هاي مي پندارند كه چون خود از حقوق انساني و حق برخوردارند و بايد حكومت ها و دولت ها و ساير نهادهاي قدرت آنان را محترم شمارند، دست به تظاهرات و اعتصاب زدند. هر جنبش و حركتي يا انقلابي، تجارب موفق خويش را در جنبش و حركتي ديگر به اشتراك مي گذارد. اين مستلزم كاري همگاني و پيگيري جدي است كه چون جا بيافتد، حركتي بزرگ در سطح تحولات جامعه مدني است.
دنیایی که در آن زندگی می کنیم حاصل مراحل مختلفی از تغییرات است که جوامع امروزی انسان را تشکیل داده است. امروز جوامع بشری پیچیده تر و هر یک تفاوتهای اساسی از جنبه های مختلف ، مانند، فرهنگی، مذهبی و یا سیاسی با یکدیگر دارند. البته پدیده "گلوبولازیشن" یا جهانی شدن فرهنگ – در معنای عمومی- را نمی توان نادیده گرفت. بدین معنا که در عصر امروز که تکنولوژی ارتباطات و امکانات پیشرفته دیگر، مرزها را تا حدودی از میان برداشته اند. کشور ایران پس از گذشت سالها ظلم و ستم به نام دین اکنون سی سال است که در سیتره نظامی کاملا مذهبی قرار گرفته است که در نتیجه اقتصاد این کشور را در بحران قرار داده است.
ایران در طول تاریخ دستخوش تغییرات اساسی از لحاظ فرهنگی و سیاسی شده است ، که از دیدگاه نویسنده ارتباطی نزدیک با تغییرات مذهبی هم دارد. نگاهی تحلیلی از زاویه مذهبی و تاثیرات آن در رفتار اجتماعی و سیاسی مردم ایران در گذشته و حال محور اصلی بحث در این مقاله خواهد بود.
اعتراضاتي كه اخيراً بابت خشك شدن درياچه اروميه در آذرباييجان شعله ور شد، هويتي چندگانه داشت. نخستين هويت آن، اولين اعتراضات زيست محيطي در تاريخ خاورميانه بود كه تنها گروه هاي فعال طرفدار حفظ محيط زيست و احزاب سبز آن را رقم نزدند، بلكه علاوه بر آن ها، آحاد مردم ابتدا به اهميت چنين حادثه زيست محيطي پي برده و سپس آن را در حدي وسيع انعكاس دادند. اين سطح از آگاهي عمومي در آذرباييجان بايد اعتراف كنم كه مرا غافلگير كرد و در حالي كه انتظار مي رفت، در تهران و اصفهان نخستين جرقه هاي آن زده شود، آذرباييجان نشان داد كه اينك پيشروتر است
قيافه ها خيلي ديدني بود، وقتي كه تظاهرات گسترده مردمي در اسرائيل شروع و ادامه يافت؛ آنان كه تحولات منطقه را توطئه اسرائيل و آمريكا در منطقه مي شمردند، بدجوري كنف شدند و تعدادي سياستمدار كم سواد را هم متقاعد كرده بودند، تا با اين توهم، آنان را وارد همان تله اي كنند كه از قبل برايشان طراحي كرده بودند و تاكنون نيز موفق شده اند. نه تنها تحولات منطقه، بلكه هيچ تحول و انقلابي توسط هيچ نيروي امنيتي يا نظامي كشوري ديگر نمي توانست و نمي تواند شكل گيرد و اين مردم اند كه تحولات را شروع كرده و شكل مي دهند و كشورهاي خارجي با سازمان ها و نيروهاي خود سعي مي كنند تا در حد توان آن را به سويي كه مي خواهند بكشانند كه معمولاً نيز اين تأثيرات مطلق نيست و همواره برآيندي از آن ها را مي توان تحليل كرد. تحولات كنوني كه حتي از منطقه فراتر رفته است و صورتي جهاني به خود گرفته پيش از همه توسط مردم و بيش از همه به سود مردم و از طريق امكانات و فضاي جديد دنياي رسانه ها و به خصوص اينترنت در آخرين موج جهاني شدن شكل گرفته، رشد كرده و در حال تداوم اند. بهترين تحليلگران و تصميم گيرندگان غربي بر اساس آخرين تحقيقات و داده هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و غيره سعي مي كنند تا آن را شناخته و بر آن تأثير بگذارند، آن وقت در كشورهاي منطقه اكثر سياستمداران در خواب خرگوشي كمك تسليحاتي و اقدامات نظامي و امنيتي براي تأثيرگذاري بر منطقه هستند! اين هم پاره اي از اين تحليل هاي عميق ايشان كه تهديدها را به فرصت بدل ساخته است:
شهر خدا چه جور جایی است؟ این پرسشی است که به منطق حاکم بر پشت افکار دیندارانی نظر دارد که تصور می کنند باید جامعه ای به دور از گناه و جرم و ظلم داشته باشند و از این روی، آزادی ها را محدود می کنند، مخالفان و منتقدان را بر نمی تابند، به زور برای پیشبرد اهداف خود متوسل می شوند و با ظاهرسازی های دینی خود را گول می زنند که همه چیز دینی و الهی شده است، غافل از این که در این دنیا بهشت پدید نیاورده اند که هیچ، جهنم را عینیت بخشیده اند و تقریباً تمامی گناهان و ظلم هایی را که حکومت های غیردینی انجام می دهند، مرتکب می شوند، اما این بار به نام دین خدا! طرح مسئله این موضوع، از آن جهت مهم است که تقریباً تمامی کسانی که به شهر خدا و موارد مشابه پرداخته اند، بهشت را با شهر خدا عوضی گرفته اند. نه تنها متدینان، که روشنفکران نیز و حتی تحصیل کردگانی که سال ها در جوامع غربی زندگی کرده اند، جامعه باز و دموکرات را با بهشت اشتباه گرفته اند و از این روی از آنچه با آن مواجه شده اند، دلسرد و سرخورده گردیده اند؛ اتفاقی که در دوران مشروطه برای ما نیز افتاد. از این روی ضروری دیدم تا به آن بپردازم.
سالهای متمادی باحمایت قدرتهای بزرگ جهانی در بسیاری از کشورهای خاورمیانه، استقلال و آزادی ملت ها پایمال شده و رابطه مردم و حاکمان چیزی جز ارتباط سلطه گر و تحت سلطه نبوده است و دیکتاتورها خواست خود را بر مردم تحمیل کرده اند، دموکراسی دراین کشورها راه پیدانکرده وسلطه خشونت بار استبداد امکان استقرار حاکمیت ملی رانداده است.
نگارنده كه هم تجربه زندگي در تركيه و هم مسافرت به پاكستان را داشته و هم برخي از هم سلولي هايم در مصر، پاكستاني بودند، از ميزان قدرتي كه نظاميان در اين دو كشور برخوردار بودند، آگاهي كامل دارد. جالب اينجا بود كه كشور ما، به همراه دو كشور مذكور، كمربندي را تشكيل مي داد كه در مقابل نفوذ كمونيست تشكيل شده بود و نظامي شدن اين كشورها بي جهت نبود، اما حتي در دوران حكومت گذشته ايران، نظاميان هرگز آن قدرت و جباريتي را كه نظاميان در گذشته در تركيه و به خصوص پاكستان برخوردار بودند، دارا نبودند
بیانیه اصلاحطلبان عدالتخواه: جنبش سبز با تجربهای که از خرداد ۸۸ تاکنون بدست آورده، میداند که باید با تکیه بر مطالبات حداقلی، حداکثر نیروی جامعه را برای تحقق این مطالبات با خود همراه سازد. بر روش مبارزه مسالمتآمیز تاکید نموده و برغم فقدان جلوههای تهیجکننده زودگذر، با این روش بیشترین نیروها به مبارزه کشیده شده و کمترین صدمه متوجه جنبش میشود.
شب قبل از راهپیمایی اعتراضی روز اول اسفند ماه، حاضران در پایگاه عاشقان حسین تشکیل جلسه ای دادند و در آن جلسه که تا ساعت ۴ صبح روز اول اسفند ادامه داشت، به بررسی نوع برخورد با مردم معترض پرداختند. در این جلسه، مقامات بالای نیروهای سپاه و انتظامی و واواک و بسیج و نماینده بیت خامنه ای حضور داشته اند. برخی معتقد بوده اند که باید جنبش را به پای سازمان مجاهدین و ضد انقلاب نوشت و گفت: آنها از عراق به ایران فرستاده شده اند تا درگیری مسلحانه بوجود بیاورند. کشته ها را هم می باید به حساب آنها گذاشت. پیش از این جلسه، تبلیغاتچی های سپاه (خبرگزاری فارس و صدا و سیما و جوان و...) و کیهان حسین شریعتمداری این رویه را در پیش گرفته بود.
در آن جلسه، قرار بر مسلح کردن نیروهای بسیجی شده است تا که در صورت لزوم، از اسلحه در برخورد با مردم، استفاده کنند. زیرا آنها بسیجی ها را مطمئن تر از نیروهای انتظامی ارزیابی کرده اند.
در آن جلسه، کسانی چاره را در این دیده اند که باید دست به یک کشتار زد.
مینی کودتا: حمله به خانه های مراجع- نظامی کردن تهران- «حصر» موسوی و کروبی – ناگزیر کردن به «اعلان موضع» و...
تظاهرات ۲۵ بهمن و کودتای کوچکی که خامنه ای و مافیاها بدان دست زدند:
بعد از تظاهرات ۲۵ بهمن که وسعت فراوان داشت و سبب شد که نیروهای انتظامی به وحشت بیفتند، به قول بسیجیان، رژیم تصمیم گرفت کار را یکسره کند. لذا دست به اقدامات زیر زد:
تندیسک زرین ماهی قرمز دوره هخامنشیان، تندیسک ماهی قرمز به سبک ایلامی و نقش ماهی روی ظروف فلزی ساسانیان نشان می دهد ایرانیان بیش از ۲۵۰۰ سال است که با ماهی قرمز یا گلدفیش آشنا بوده اند.
شاهین سپنتا یک دوستدار محیط زیست و فعال میراث فرهنگی در اصفهان به مهر گفت: در سالهای گذشته افرادی با گذاشتن ماهی قرمز در سفره هفت سین مخالف بودند به این دلیل که اعتقاد داشتند ماهی قرمز از ۸۰ تا صد سال پیش از کشور چین به ایران آمده و ایرانی ها سابقه آشنایی با ماهی قرمز را نداشته اند. از آن مهمتر آنکه برای رد یا اثبات این موضوع دلایل قوی ارائه نمی شد بنابراین این نظر همیشه غالب بود.
وی افزود: اما بررسی آثار تاریخی نشان می دهد که ایرانی ها بیش از ۲۵۰۰ سال با ماهی قرمز یا "Gold fish " که یکی از گونه های ماهی کپور است آشنایی داشته و آن را بر سر سفره های هفت سین خود می گذاشتند.
سپنتا گفت:
علیرضا مناف زاده- گوشهای ازسرگذشت نوروز
نوروز را مردمان گوناگون با فرهنگهای جوراجوردرسرزمینهای دورازهم جشن میگیرند. ازچین شرقی تا بالکان، از هند و بنگلادش و نپال تا سودان و زنگبار، گروههای انسانی مختلف با فرهنگهای گوناگون از دیرباز این جشن را برپا میکنند.
دربارۀ خاستگاه این جشن مقالهها و کتابهای بسیار نوشتهاند. ایرانیان پیدایش آن را به جمشید («ییما»ی اوستا و «یاما»ی وداها) نسبت میدهند. اما در خود اوستا یا کتابهای کهن پهلوی اشارهای به آن نیست. تنها درمتنهای پهلوی دوران میانه به این جشن و آیینهای آن اشاره شده است. روایت ایرانی نوروز به گونهای که امروز درمیان ایرانیان رواج دارد، در شاهنامه آمده است. در این کتاب فردوسی پس ازشمردن هنرها و کارهای شایان جمشید میگوید: جهان انجمن شد برِ تختِ او - فروماند از فرّۀ بخت او // به جمشید برگوهر افشاندند – مر آن روز را روز نو خواندند ... چنین جشن فرّخ از آن روزگار – به ما ماند از آن خسروان یادگار.
اما برخی از ایرانشناسان که دربارۀ خاستگاه این جشن باستانی تحقیق کردهاند، معتقدند که
خامنه ای بسیار بیشتر از هاشمی رفسنجانی منفور است. اعضای مجلس خبرگان، جز چند تنی، از او بیزارند. بدین خاطر، هاشمی رفسنجانی و دستیاران او می پندارند چون اعضای مجلس رأی مخفی می دهند، با توجه به بیزاریشان از خامنه ای و با توجه به علمشان بر بیمار و سست اراده بودن مهدوی کنی و نیز ترسشان از «اصول گرایان روحانی ستیز»، به او رأی خواهند داد. اگر ضعیف بودن و مشغول خورد و برد بودن اعضای مجلس و سهمی از بودجه دولت که به آنها می رسد را نادیده بگیریم، حساب هاشمی رفسنجانی درست است. اما اگر این واقعیتها را در نظر بگیریم نه.
• اما تنها روحانیان نیستند که
COPYRIGHT @ 2009 Barchin All RIGHTS RESERVED .استفاده از مطالب سایت یا بخشی از آن با ذکر منبع بلامانع است.